تبليغاتX
عشق آسمونی


عشق آسمونی





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

ولنتاین
پیشاپیش مبارک عزیز دلم

امیدوارم به همین زودیا باهات باشم

 

امیدوارم خوشت بیاد فاطمه ی نازنینم


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: شنبه هفتم دی 1387 در ساعت: 20:19
|+|

اینم چندتا عکسه love واسه عشق خودم

 


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: شنبه هفتم دی 1387 در ساعت: 20:13
|+|

واسه گلم

امیدوارم بازم دعوامون نشه

اما جدا از این عکسا مطمئن مطمئنم که خوشت میاد

 

 


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: شنبه هفتم دی 1387 در ساعت: 20:1
|+|

بازم هست

می بینی چقدر خوشکلند


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: شنبه هفتم دی 1387 در ساعت: 19:35
|+|

چندتا عکس میذارم

میدونم تو خیلی خوشت میاد

 

 


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: شنبه هفتم دی 1387 در ساعت: 19:31
|+|

تولدت مبارک عزیزم

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک

ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک

تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

يکي به نيت تو يکي از طرف من

الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي

با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي

ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن

همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس

واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد

ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد

اينا يه يادگاري توي خاطره هاته

ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد

تولدت عزيزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون

الهي که هميشه واسه تبريک امروز

بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون


با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخک


با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولک


يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و کوچک


فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارک



لبخند زدي و آسمان آبي شد


شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد


پروانه پس از تولد زيبايت


تا آخر عمر غرق بي تابي شد



نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: شنبه هفتم دی 1387 در ساعت: 19:13
|+|

تولدت مبارک عزیزم


براي روز ميلاد تن خود
من آشفته رو تنها نذاري
براي ديدن باغ نگاهت
ميون پيکر شبها نذاري

همه تنهايي ها با من رفيقن
منو در حسرت عشقت نذاري
براي روز ميلاد تن خود
منو دور از دل و ديدت نذاري

دلم دلتنگه و مهرت رو مي خواد
دلم رو در پي غمها نذاري
ميام تنها توي قلبت مي شينم
منو قلبت رو جايي جا نذاري

عزيزم جشن ميلادت مبارک
منو اون سوي جشن دل نذاري

عزيزم جشن ميلادت مبارک

لبخند زدي و آسمان آبـــــي شد

       شبهاي قشنگ، با تو مهتابـي شد

پـــروانه پس از تولــــد زيـيايت

       تا آخر عمر غرق بـــي تابي شد

 

آوار تو،

نگاه شب،

سگ لرزه های زیر تب...

مهتاب تو چشمام می ریزه

پر می شم از تو لب به لب.

 

خیالتو جاری بکن

شب خسته شد،

کاری بکن.

دزدانه در جانم بیا

جانا

تبه کاری بکن...



نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: شنبه هفتم دی 1387 در ساعت: 19:10
|+|

سلام عزیز دلم

خیلی وقته پستی تو این وبلاگ نذاشتم

همون طور که بهت قول داده بودم به خاطر ولنتاین و تولد چند تا پست می ذارم

هرچند میدومنی که من زیاد ازین کارا بلد نیستم اما دیگه به خوبی خودت ببخش

 


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: شنبه هفتم دی 1387 در ساعت: 18:25
|+|

دوستت دارم
عشق،انتظار،زندگي،زنده بودن،این واژه ها با وود تو معنی میپذیرن.

همیشه دوست داشتم دستانم گرمیه دستانت را حس کند، دستهایم هدیه به تو

همیشه از آرامشی سخن میگفتم که به بوسیدن لبهایت وجودم را فرا میگرفت، لبهایم برای تو

همیشه از شوق وصال و معجزه ی یکی شدن سخن میگفتم، از فرشته ای که توسط این معجزه به وجود خواهد آمد ،فرشته ای که من یک بال و دیگرش تویی، هر دو بال فرشته از آن خودت

همیشه دوست داشتم چشم در چشمان دلربایت بیندازم،آنقدر خیره شوم تا چشمانم نیز از برایت شوند

من بدون دست و لب و چشم و آن یک بال هموز هم زنده ام

من همیشه از فداشدن سخن گفتم     از قربانت شوم ها      از یادت که نرفته است

اکنون میفهمم دست در دست تو انداختن، چشم به چشمانت دوختن و بوسه ی عشق بر لبانت زدن مرا فدای تو نخئاهند کرد.

اما ...

اما دستهایم یاری دهنده ی من می باشند، چرا که وقتی دست هایم تورا در خود می بینند گرمایی را حس می کنند که التیام بخش روح و سم من است

و آن زمان که چشم هایم دست از ذل زدن بر نمیدارند، دیگر از بین رفته اند چرا که اکنون در قلبت دنبال خودشان می گردند و این نگاه ها قوت قلبی هستند برای راحت تر فدا شدن

آن بوسه های عشق ...     چیزی برای گفتن ندارم فقط همین بس که وقتی مستشان شد آرامشی به سراغم می آید که دیگر فداشدن را س نخواهم کرد

همه ی این حرفها را زدم که یک چیز تقدیمت کنم...

قلبم را...

بدون قلب هیچکس زنده نمیماند

پس چه راه خوبی برای فدا شدن یافتم

آن زمان که فدای تو شدم و قلبم را به تو دادم چیزی روی آن خواهی دید یک کلمه و یک جمله که هزاران بار روی قلبم هک شده است ...

فاطمه  فاطمه  فاطمه

دوستت دارم  دوستت دارم

 


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 در ساعت: 9:15
|+|

بهترین بهترین من
زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود!

با بنفشه ها نشسته ام

سال های سال

صبح های زود.

درکنار چشمه سحر

سر نهاده روی شانه های یکدگر

گیسوان خیس شان به دست باد

چهره ها نهفته درپناه سایه های شرم

رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم

می تراود از سکوت دلپذیرشان

بهترین ترانه

                    بهترین سرود!

مخمل نگاه این بنفشه ها

می برد مرا سبک تر از نسیم

از بنفشه زار باغچه

تا بنفشه زار چشم تو - که رسته درکنار هم -

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود.

با همان سکوت شرمگین

با همان ترانه ها و عطرها

بهترین هر چه بود و هست

بهترین هرچه هست و بود

در بنفشه زار چشم تو

من زبهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهارها رسیده ام

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من!

لحظه های هستی من از تو پر شده است

آه!

در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضای خانه کوچه راه

در هوا زمین درخت سبزه آب

در خطوط درهم کتاب

در دیار نیلگون خواب!

ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن!

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.

ای نوازش تو بهترین امید زیستن!

در کنار تو

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.

در بنفشه زار چشم تو

برگ های زرد و نیلی و بنفش

عطرهای سبز و آبی و کبود

نغمه های نا شنیده ساز می کنند

بهتر از تمام نغمه ها و سازها!

روی مخمل لطیف گونه هات

غنچه های رنگ رنگ ناز

برگ های تازه تازه باز می کنند

بهتر از تمام رنگ ها و رازها!

خوب خوب نازنین من!

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب.

بهتر از تمام شعر های ناب!

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است

من تو را

                به خلوت خدایی خیال خود:

((بهترین بهترین من)) خطاب می کنم

بهترین بهترین من!


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 در ساعت: 19:19
|+|

آسمان عشق

چنان مستم، چنان مستم من امشب

که از چنبر برون جستم من امشب

 

چنان چيزی که در خاطر نيايد

چنانستم، چنانستم من امشب

 

به جان با آسمان عشق رفتم

به صورت گر در اين پستم من امشب

 

گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل

برون رو کز تو وارستم من امشب  **

 

بشوی ای عقل، دست خويش از من

که در مجنون بپيوستم من امشب

 

به دستم داد آن يوسف ترنجی

که هر دو دست خود خستم من امشب  **

 

چنانم کرد آن ابريق پر می

که چندين کوزه بشکستم من امشب  **

 

نمی‌دانم کجايم، ليک فرخ

مقامی کاندرو هستم من امشب  **

 

بيامد بر درم اقبال نازان

ز مستی، در بر او بستم من امشب  **

 

چو واگشت او، پی او می‌دويدم

دمی از پای ننشستم من امشب

 


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 در ساعت: 19:13
|+|

دریای عشق

دوش دور از رويت ای جان، جانم از غم تاب داشت

ابر چشمم بر رخ از سودای تو سيلاب داشت

 

نز تفکر، عقل مسکين، پايمال صبر ديد

نز پريشانی دل شوريده، چشم خواب داشت

 

کوس غارت زد فراقت، گرد شهرستان دل

شحنه عشقت، سرای عقل در طبطاب داشت  **

 

نقش نامت کرده دل، محراب تسبيح وجود

تا سحر، تسبيح گويان، روی در محراب داشت

 

ديده‌ام می‌جست، گفتندم نبينی روی دوست

عاقبت معلوم کردم، اندرون سيماب داشت

 

زآسمان آغاز کارم سخت شيرين می‌نمود

کی گمان بردم که شهد آلوده، زهر ناب داشت


نويسنده: عاشق همیشگی یک معشوق مورخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 در ساعت: 19:9
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir