عشق من ای عزیزترینم در تمام عمر ای زیباترین شعر سروده ام نام تو ای فاطمه ی من تویی تو تک ستاره ی من تویی عمر من تنهات نمیذارم چون تورو دوست دارم فاطمه فدای تو و چشای نازت
عشق،انتظار،زندگي،زنده بودن،این واژه ها با وود تو معنی میپذیرن.
همیشه دوست داشتم دستانم گرمیه دستانت را حس کند، دستهایم هدیه به تو
همیشه از آرامشی سخن میگفتم که به بوسیدن لبهایت وجودم را فرا میگرفت، لبهایم برای تو
همیشه از شوق وصال و معجزه ی یکی شدن سخن میگفتم، از فرشته ای که توسط این معجزه به وجود خواهد آمد ،فرشته ای که من یک بال و دیگرش تویی، هر دو بال فرشته از آن خودت
همیشه دوست داشتم چشم در چشمان دلربایت بیندازم،آنقدر خیره شوم تا چشمانم نیز از برایت شوند
من بدون دست و لب و چشم و آن یک بال هموز هم زنده ام
من همیشه از فداشدن سخن گفتم از قربانت شوم ها از یادت که نرفته است
اکنون میفهمم دست در دست تو انداختن، چشم به چشمانت دوختن و بوسه ی عشق بر لبانت زدن مرا فدای تو نخئاهند کرد.
اما ...
اما دستهایم یاری دهنده ی من می باشند، چرا که وقتی دست هایم تورا در خود می بینند گرمایی را حس می کنند که التیام بخش روح و سم من است
و آن زمان که چشم هایم دست از ذل زدن بر نمیدارند، دیگر از بین رفته اند چرا که اکنون در قلبت دنبال خودشان می گردند و این نگاه ها قوت قلبی هستند برای راحت تر فدا شدن
آن بوسه های عشق ... چیزی برای گفتن ندارم فقط همین بس که وقتی مستشان شد آرامشی به سراغم می آید که دیگر فداشدن را س نخواهم کرد
همه ی این حرفها را زدم که یک چیز تقدیمت کنم...
قلبم را...
بدون قلب هیچکس زنده نمیماند
پس چه راه خوبی برای فدا شدن یافتم
آن زمان که فدای تو شدم و قلبم را به تو دادم چیزی روی آن خواهی دید یک کلمه و یک جمله که هزاران بار روی قلبم هک شده است ...